هنوز 10 ساعت از پست قبليم- كه از بيكاريم گلايه كرده بودم – نگذشته بود كه استاد راهنماي محترم پروژه ، من رو از اهميت پروژه در حال انجامم آگاه فرمودند! معني سليس و روانش اينه كه بايد تمام سفرهاي رويايي نوروزيم رو لغو كنم و پروژه رو انجام بدم .... خب نمكش به اينه كه ممكنه فقط يه بار تو عمرت پروه پاياني داشته باشي ، يه فرصتي هست تا از تمام معلوماتم براي پروژه پايانيم استفاده كنم!
از اين حرفا كه بگذريم ميرسيم به آهنگ امروز ، بخاطر فضاي حماسي حاضر اين ترانه از امير تاجيك رو انتخاب كردم:
من كودكانه آسمان را دوست ميدارم اين مرز، مرز بيكران را دوست دارم
صاف است يا ابري، چه فرقي دارد؟ هرگونه باشد آسمان را دوست دارم
باران كه ميخواهد ببارد ناگهان من رعد و برق ناگهان را دوست دارم.
از كودكي همبازي من بوده خورشيد اين كوره آتشفشان را دوست دارم
سبز و سفيد و صورتي شاداب شاداب نقاشي رنگين كمان رادوست دارم
خورشيد هاي ديگري داري اما خورشيد هاي بي نشان را دوست دارم.