شنبه سی ام تیر 1386
خاطره ميتونه يه لحظه يا يه داستان باشه! اين كلمه منو ياد گذشته مياندازه ، بهترين تصويرهاي ذهنيم از دوران كودكيم مربوط به روزاي ابري ميشه. پاييز و زمستون رو بيشتر دوست دارم . به خصوص هواي باروني رو.
امشب ياد بچگي هام افتادم ، تنها تصويرهاي ذهنيم اينا بودن:
غروب و آسمان سرخ كه از پنجره كوچك اتاق خونه پيدا بود.
برف و آفتاب طلايي كه روي برف ها پهن شده بود و باعث درخشش غريب اونا شده بود.
بارون سيزده بدر در كوه هاي دار آباد.
سنگ هاي رسوبي كوه
دره مشرف به رودخانه ، هميشه از پرت شدن تو اون ميترسيدم (حتي الان هم كابوس اون پرتگاه رو ميبينم).
ولي الان اون صميميت ها از بين رفته ، گاهي فكر ميكنم اون دوران با تمام محدوديتاش بهتر بود. فقط دارم روزها رو طي ميكنم.
نوشته شده توسط پیمان در ساعت 9:43 | لینک
|

