سه شنبه چهاردهم فروردین 1386
تعطيلات نوروز هم تموم شد و خاطره نوروز 86 براي ما به جا موند.
يه نكته مهم براي من تو اين تعطيلات روشن شد و اون اينكه انتظار همه از من به عنوان يه دانشجوي 23 ساله يه چيز ديگست.
اينكه من در مهموني ها به جاي اينكه رو مبل خشكم بزنه و پيرامون مسائل سياسي حرف بزنم، بيشتر دوست دارم با بچه هاي كم سن تر باشم باعث بدبختی من شده. شايد كودك درون من 23 سالش نشده باشه و همين مسئله باعث شد تو اين مهموني ها همه يه جور عجيبي به من نگاه كنن! خصوصا پدرم و اين يعني اول مصيبت ، شروع دوباره نصيحت هاي 2 ساعته!
نوشته شده توسط پیمان در ساعت 11:18 | لینک
|

