شاید جاهایی وجود داشته باشه که هنگام عبور از اونجا به اطرافتون کمتر توجه کرده باشید یا شاید هم به خاطر محیطش تمایل به نگاه کردن به اطرافتون رو نداشتید.
عصرای پنجشنبه میدون امام حسین اطراف خیابون مازندران مکان جالبیه ، شبیه جمعه بازار ، همه جور کالایی میتونی پیدا کنی از موادمخدر گرفته تا لباس و حتی لوازم پزشکی و...! اما جالبتر از همه آدم هایی هستن که اونجا به عنوان فروشنده کار میکنن. چندروز پیش یه معتاد رو دیدم (البته اکثر دست فروشای اونجا از جامعه محترم معتادین هستن) که بساطش چند تا ظرف چینی و قاشق چنگال بود ، بدبخت برای تامین موادش لوازم خونشو برداشته بود آورده بود اونجا! کل بساطش شاید هزار تومن هم نمی ارزیدجالب بود یه نمونه بارز از بدبختی این قشر محترم که برای جورکردن جنسشون و دراومدن از خماریشون حاضرن دست به هرکاری بزنن اولین گامشون برای تامین موادشون فروش وسایل منزلشون تا برسه به سوء استفاده از خانوادشون و حتی بچه هاشون! البته کمی جلوتر هم بساط کفش فروشا پهن بود البته کفشای کارکرده ای که دزدان عزیز از جلوی خونه مردم و یا مساجد جمع کردن . ناگفته نمونه منم یکی از قربانیان این فاجعه شوم هستم چون تا حالا سه بار کفشام مفقود شده و احتمالا این دوستان با قیمت اندکی آبش کردن تا بازهم بتونن با پولش مواد جور کنن. از همه این مناظر شوم که بگذریم ! خصوصیت بارز دست فروشای معتاد اونجا اینکه همه خیلی بامرام و خوش صحبت و اگر به ظاهر درهم و تابلوشون توجه نکنی، آدم تحصیلکرده ای به نظر میان، خیلی بامحبتن یه کم باحاشون گرم بگیری یه نخ سیگار بهمن مهمونت میکنن و...!
(البته من تجربه خاصی در این زمینه ندارم، بلکه اینارو از دوستان شنیدم!)از معلم ادبیاتمون بهتر میتونن شعر بگن و تفسیر کنن! نمیدونم شاید تاثیر مواد باشه که اکثرا اهل دل و عرفان هستن(البته زمانی که خمار نباشن)، خب مرامشون شبیه پهلوونای زورخونه های قدیم تهرونه! گفتم زورخونه یاد کشتی (ورزش مورد علاقم افتادم) برای خالی نموندن این بخش یه عکس از این ورزش زیبا گذاشتم تو وبلاگم:

