" باز آمد بوی ماه مدرسه بوی بازی های راه مدرسه
از میان کوچه های خستگی میگریزم در پناه مدرسه "
این شعر زیبا میشه گفت همه ما رو یاد دوره 12 ساله قبل از دانشگاه می اندازه ، وای عجب دوران توپی بود همه ما شاد بودیم که دوباره دوستای خودمونو میبینیم ، دوره دبستان اول هر با روپوش های سورمه ای و سرهای تراشیده میرفتیم مدرسه ، کم کم که بزرگتر شدیم اول مهر زیبایی خودشو از دست داد ولی من هنوز پاییز رو به خاطر تموم خاطرات خاکستریش دوست دارم ، این روز ها که میخوام برم دانشگاه نمیدونم چرا بجای اون شعر قشنگ اول مهر ، شعر زیر رو ناخواسته با خودم زمزمه میکنم:
" هوا بوی نم گرفته دوباره دلم گرفته "
نمیدونم شاید تاثیر آلودگی هوا بر مغز من باشه یا شاید هم تاثیر دیدن چشم روشن اون کسی باشه که مطمئنم هیچوقت نمیتونه من و عشقم رو درک کنه!
این عکسی که مشاهده میکنید مربوط به سال اول دبستانمه ، اون خانوم هم معلم ما بود (خدا رحمتش کنه ) منم اون زمانا پسر خجالتی و کمروئی بودم به خاطر همین تو آخرین ردیف هستم و چهره من مشخص نیست ، یادمه روز معلم بود که یکی از اولیا دوربین عکاسیشو آورده بود و این عکس رو از ما گرفت همه بچه ها هم برای معلم مهربونمون کادو آورده بودن اکثرا جوراب زنونه یا یه قاب عکس از طبیعت بود، نکته جالب اینجاست که مادر دوستم تو عکس هست اون بود که میخواست از بچه ها عکس بگیره دوربین رو داده بود دست یکی دیگه (فکر کنم مدیر مدرسه) و اونم بدون اینکه آماده باش رو بگه عکس گرفته بود در نتیجه مادر دوستم تو عکس جلوی دوستم بود و فقط از بهترین دوست دوران دبستانم تو این عکس ، کیفش بجا موند!
شاید دست تقدیر بود که تو عکس نه قیافه من مشخصه و نه دوستم! خیلی از اون بچه هائی که تو عکس هستن اسمشون یادم نیست ولی چیزی که یادمه شادی اون دورانه که فارغ از دگران ، شاد میزیستیم.
یاد آهنگ قدیمیه "فارغ از دگران" عارف و دلکش افتادم ، دیگه بسه برم یه آهنگ توپ قدیمی و زیبا گوش کنم .

