فكر كردن به آينده آزارم ميده ، اين روزها دارم وقتم رو تلف ميكنم وقتي قلبت درگير باشه ديگه مغزت خوب كار نميكنه! خصوصا حالا كه به اندازه يه بيابون فاصله بين ماست. جالبه ! دوست داشتم يه سر برم بيابونو تماشا كنم ولي نشد تا سال بعد بايد منتظر بمونم. هنوز تصميم مشخصي براي آينده ندارم ، چيزي كه دارم بهش نزديك ميشم . اين شبا خواب ميبينم سر جلسه امتحانم ، يه امتحان بزرگ به ارزش كل زندگيم ، وقتي جلسه تموم ميشه من هيچ چيز ننوشتم ، اونقدر احساس بدي به من دست ميده كه از خواب ميپرم!
اينم تصوير يكي از روزاي طلايي تابستون چند سال پيش كه رفته بودم مسافرت:

گاهي وقتا خيلي از اين شلوغي شهر متنفر ميشم. دلم ميخواس از تهران برم و مثل پدر بزرگم زندگي ميكردم . يه باغ و يه خونه بزرگ كنار باغ...!
شاهكاره . بعضي وقتا تعطيلات ميرفتم اونجا ( سرزمين پدري) . شبهاش فوق العاده است ، درست همون شب كوير كه شريعتي توصيفش ميكنه . شب با صداي جيرجيرك ها و وزش ملايم باد كه برخلاف ظهر هاي گرم كوير، سرد و ملايم هست خوابم ميبرد. اين تابستون بخاطر سماجت خودم ، نرفتم و ضرر كردم.
ولي بخاطر رشته اي كه انتخاب كردم ، شايد اين زندگي برام يه رويا باشه! هميشه خودمو تو لباس فني و تو يه كارگاه تصور ميكنم.
از همه اين ها كه بگذريم ، اين تابستون حس جالبي رو تجربه كردم . قبلا توصيفش كردم! وقتي دبيرستاني بودم اعتقاد داشتم زندگي بدون عشق بهتره يا اصلا فكر ميكردم احساس دوست داشتن و تعلق داشتن مال شعرهاي كتاب ادبيات و فيلمنامه هاي آبدوغ خياري فيلم سازهاي ايراني و هندي و ژاپني هست ولي الان نظرم عوض شده . البته هنوز معتقدم كلمه " دوست داشتن " بهتر از كلمه " عشق " هست...!
عاشق بودن مستلزم اينه كه در راهش وجودتو فدا كني حالا بطور فيزيكي يا روحي !
نازپرورد تنعم ، نبر راه به دوست عاشقي شيوه رندان بلاكش باشد.
راست ميگن كه ترك اعتياد خيلي سخته !
خب من كه معتاد نيستم ولي درك كردم وقتي به يه چيزي عادت كردي و ميخواي اونو ترك كني واقعا نميشه . دستات ميلرزه ! اينجور وقتا فقط موسيقي آرومم ميكنه . نميخوام به چيزي فكر كنم، فقط گوش ميكنم اونقدر گوش ميكنم تا خوابم ببره ! اما با بازكردن پلك هام دوباره كابوس شروع ميشه ، انگار سرت ميخواد از درد منفجر بشه! بعضي وقتا فكر ميكنم چي ميشد آدما ميتونستن خيلي زود هرچيزي رو كه ميخوان از هارد مغزشون پاك كنن بطوريكه قابل بازيافت نباشه. تو اين موقعيت هستي كه يهو يه نفر پيدا ميشه و شروع ميكنه با تو درد دل كنه، حالا مشكلات خودت يه طرف، مال اونم مياد روش!
دلم ميخواد دراز بكشم رو چمن و همراه موزيكرقص برگاي درختيكه بالاي سرم داره خودنمايي ميكنه رو ببينم.

